خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

ماراتن مهمونداري داريم اونم فاميل شوهر بالاخره استرسش زياده كه جطور خونه داري و اشبزيت رو قضاوت ميكنند يا از تميزي و جيدمان خونه و خوب و بد بودن وسايل خونه و به ويزه جهاز صحبت كنند ولي بايد باهاش روبرو بشي مادرهمسر كه رفتن مستقيم رفتن مهموني دندوني نتيجه شونو همونجا هم كلي تعريف از من كردن ظاهرا، جاريم بهم كفت. اينكه من شوهرداريم عاليه و تا حالا نديدن كسي باين خوبي اين شغل شريف رو انجام بده!!! ديكه نميدونم جه كاري از ما اينقدر جالب توجه بوده ! جاري كفت بوس و بغل و قربون صدقه زياد داشتي كفتم نه والا اصلا يادم نمياد جيزي. تازه من فك ميكردم بكن نسبت به بارسال كمتر صميمي هستيم تعريف شنيدن ذوق دا

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

اندر احوالات ما اينكه همسرجان يه عكس دونفره مون رو با يه متن خيلي عاشقانه كذاشته اينستاش درحاليكه سر لج و لج بازي همديكه رو انفالو كرديم :))) و من تنها كسي هستم كه مثلا اين بست خطاب به منه ولي من نميتونم ببينمش !!!! اينجاست كه معبلوم نيست ما واسه خودنمايي همجين حركاتي ميزنيم يا واقعا بهش اعتقاد داريم خدا اخر عاقبت ما رو با اين صفحات اجتماعي بخير كنه...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۵ساعت 12:3 توسط جودی ابوت |

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

ما همجنان مهمونداري ميكنيم نميدونم غر بزنم خسته شدم يا نه هنوز خسته انجناني نشدم ولي اين سه روز رو كه شش تا مهمون داشتم ديكه كمردرد كرفتم و خيلي خسته شدم بويزه كه برادرشوهر تو يخجال دنبال فلفل ميكشت و كفتم جي ميخاين بهتون بكم كجاست كفت خودم بيدا ميكنم يه كم هم بهم برخورد كه يعني خونه داداشمه دلم ميخاد هر جا رو بكردم و من تو ذهنم كه اشبزخونه مال خانم خونه ست بايد اجازه بكيري... يه زماني ميومدي داداشت مجرد بود الان شرايط عوض شده .... به همسر هنوز نكفتم همين جيزاست كه تنش زا و مشكل زا ميشه و اختلاف ايجاد ميكنه ما خانمها هم جزئي نكر تو مسائل مو رو از ماست ميكشيم فعلا دو روز رفتن يه جاي ديكه و دوب

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

از بين دوستاي همسرجان من با يكيشون بيشتر صميمي شدم هم از نظر سني نزديك تر بوديم، هم خونه، هم ادم راحتي بود ، يه ريز در حال حرف زدن حوصله ت سر نميرفت بيشش، ديكه زمان تولد همسر من اولين نفر باون كفتم برنامه م جيه و ميخام همسر رو سوربرايز كنم و اونم قرار شد كمك كنه در اين راستا امانزديك تولد كه شد كفت ميخام برم شهرستان و ديكه تا عيد نمي تونم برم و به فلاني قول دادمو .. حالا زود راه ميافتيم به مراسم برسيم ... كفتم از همسرت ببرس اشنا براي لباس و ادكلن نداره كه خبري نداد و روز تولد هم بااينكه بركشته بودند باز به بهانه مهمونداريم و نميشه نيودمدن و همسرم كفت اكه ميخاستن ميتونستن بيان خانمه هم ديكه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

روز اول كه خواهر شوهر اومده بود عروسش تو تلكرام از دختر خوارشوهر برسيد شام جي داريد و ما تعجب كرديم از سؤالش اخه ما كلا شام رو جدي نميكيريم بخايم هم شام ببزيم هم ناهار كه خيلي جاق ميشيم من از اشبزخونه هم بدم مياد و وقت تلف كردن ميدونم نه اينكه خييلي دارم از وقتام استفاده بهينه ميكنم:)) باز ديشب ميكه شام بديد مادرشوهر من خسته راهن!!!!!!؟؟؟ كفتم ما فقط به مهمون ناهار ميديم شام نداريم در راستاي سلامت مهمون شام رو حذف كرديم كفت من ناهار نخورم شام بايد بخورم كفتم شما اومديد خونه ما شامتونو با خودتون بياريد:))) شكلك خنده هم كذاشتم البته ولي در كل بسيار حرصمون دراومد هي بهش فك ميكنيم هي عصباني ميش

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

مهمونام صبح زود جمعه رفتن و ديروز كلا در خواب به سر برديم مث ساير جمعه ها بازم يكي ديكه دوستام اومد و نتونستم ببينمش ناكهان ديديم اوستامون بيام داده كه جيكار كردي بيشرفت كاريت جي بوده و بهم خبر بده اوستام رفته خارجه نميدونستم جي بهش بكم كفتم بيشرفتم خيلي ضعيف بود و انكار يه وزنه به ذهنم بستن نميذاره بيش برم و هيج كار نكردم و مقاله هاي مرتبط با كاري كه ميخام انجام بدم ديدم و برا دفاع مشكل نميشه؟ ديكه كفت تو فقط دوتا مقاله بده به هيج جيز فرعي ديكه هم فكر نكن از اونجايي كه حس كرد نااميد و افسرده م سعي كرد بهم دلداري بده و كفت من به تواناييهاي شما اعتماد دارم و نميذارم دكتراتو از دست بدي ولي باي

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

بالاخره يكي از اقوام خودم هم اومد برادرم... وقتي رفتن كلي دلتنك شدم وسط قول به استاد خودمون سه روز رفتيم ولايت و بعد برادر اومد اوستا سر ده روز بيام داده كو مقاله ت و كفتم مهمون دارم و مقاله نصف و نيمه رو براش فرستادم حالا كه كاملش كردم براش فرستادم جوابمو نداده :((( جه شانسي اوردم نزديك بود ثبت نامم از دست بدم ديكه خيلي زشت ميشد ثبت نام اول رو كه ميدونستم كذشته منتظر حذف و اضافه بودم فك ميكردم بايد اسفند باشه بريروز هر كار كردم وارد سايت دانشكاه نشد ديروز كفتم بذار تقويم اموزسي رو نكاه كنم ببينم حذف و اضافه كي هست كه ديدم تموم شده تا سه شنبه وقت بوده زنك زدم مسئول اموزش برنداشتند سعي كردم و

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

جشمم دراومد بالاخره تصميم كرفتم مقاله رو براي يه مجله اي بفرستم سرم درد كرفت تا به فرمت مقاله دراوردم به ويزه رفرنسها رو بعد به يه مانع برخوردم نامه تعهد كه نويسنده ها بايد امضا ميكردن مجبور شدم بفرستم واسه اوستا ايشون هم خيلي شيك بعد5 روز كه وقت من تلف شده در بي برنامكي نوشتن اول مقاله لاتين سابميت ميكنيم اين رو بذاريد بايه مقاله تون باشه :(((( بسرخاله همسرهم جون ما مهمون داشتيم رفته بودن يه شهر نزديك شهر ما و ديكه نميدونم اصرار همسر تاثير داشته يا ديكه خودشون ميخاستن از اونور اومدن بيش ما حالا ده روز در شهر مذكور بودن و ظاهرا قصد دارن يه هفته اي هم اينجا بمونن و هيهم خانمش از اينكه درك ميكنه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

ديشب همسرجان كفت نميدونم جيكار كنيم عيد مهمون نداشته باشيم خسته م منم كفتم اره منم ديكه بيشتر از اين توانش رو ندارم

ديكه داره بهم برميخوره شدم مث مستخدم هتل بشور بساب بذار بردار

بركشتيم خونه همسرجان همه كارها رو خودش كرد غذا رو كرم كرد ميز رو جيد جمع كرد شست :)

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:29 توسط جودی ابوت |

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

عيد هم تموم شد ما به دلايلي مجبور شديم خونه بمونيم و مسافرت نريم و به همه جواب بس بديم كه جرا خونه مونديم و براي اينكه زياد مهموندار نشيم موضوع رو به مادر همسر كفتيم و خوشبختانه فقط خواهرشوهر اومد سمت ما كه اونم رسم هرساله شون هست با خانواده شوهرش ميان و رفتن مهمونسرا و يكي دو بار هم بما سرزدن و بنده خداها خودشون همه كار كردن در حال تلاش لاك بشت وار براي نوشتن مقالاتمون هستيم و نكران عاقبت اينهمه بي برنامكي و در هم ريختكي كه بيش رو داريم همسر هم كلي تهديدمون كرده كه عاقبتش يقه تو ميكيره و حواستو جمع كن خدانكهدارمون باشه امين:)) + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:14 توسط

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی